![]() |
![]() |
|
| فرهنگ مردم |
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391ساعت 19:10 توسط مجید باهوش |
|
مسجدی تاریخی با معماری ویژه و دیدنی که در روستای قوژد شهرستان گناباد-هشت کیلومتری مرکز شهر ستان-قرار دارد. |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم فروردین 1391ساعت 11:57 توسط مجید باهوش |
|
|
کشکول سرتراز
میرزا آقا بابا:جد بزرگ فیاضی ها ، با عصایی از چوب عناب و به رنگ عناب ،با دستاری حنایی ، کمر خمیده و شاعر مسلک ،مغازه ای در سر تراز داشت و در حین معامله از گفتن لطیفه و مثل و شعر دریغ نمی کرد. کلب قاسم:جدبزرگ قاسم نژادها و تمامگرها و کلبلگبرا.نقل است که برای آبیاری به باغش رفت و آب بند شده و به باغ نمی رفت ،دسته بیل را داخل نو کرد تا راه آب باز شود ناگهان اژدهاری (اژدها)به صورتش فش زد و صورتش سوخت و بعد از چند روز درگذشت. واژه هایی برای تعریف زمین های کشاورزی: سِرتِرازا : محلی نزدیک جاده،بین خیابان های المهدی و سعدی کزه مِرزاق بابا:خیابان پاسداران فعلی اطراف چاه باهوش - کازه علی بَزَه- کازه علی اشور- لویری: بند تَتُق:محل کنونی بیمارستان علامه بهلول بند کلب قاسم:اطراف جاده کلاغ آباد -حَیِتِ اَجَرَه:المهدی 19 تحت گو (گودالی):واقع در پایین خیابان سعدی سمت راست نزدیک فلکه،روبروی آستانه زِلبار:کوچه شاکری ها - کوچه باغ گداها- بِنچَه:روبروی آستان قدس سِخدو:پشت پارک شیرین حَیِتِی شخ: بالاتر از سرترازا پوی کِلم:بالا تراز حَیِتِی شخ. شِغَلو: بالاتر از پوی کِلم پوی بُرِج:پشت هنرستان پوی دَلِستو:نام محلی است حوض لِتِّه بند:پشت بهزیستی ،در قدیم دارای شاهنشین و ایوان بود و کسانی که خسته از مزارع بر می گشتند در آنجا رفع خستگی می نمودند ،در نماز خانه اش نماز می خواندند واز آب سردش استفاده می کردند،تکه پارچه های زیادی از سقف ایوانش آویزان بود. حوض آغال:بالاتر از حوض لته بند قرار داشت . سبنج زار:محل فعلی دانشکده پزشکی. گودال حمومی ها:سر گوشوله. کوچه حَیَت:کوچه سرشارا. کوچه حَیَت لویری:محلی در لویری کوچه حَیِتِ سرکار:کوچه نقوی ها باغ صوفی:پشت بانک ملت سعدی خراس ها:علی ترزو-کلب محد حجلی-حسنعلی و... آب انبارها:کوچه حوض سلطو:کوچه زارع ها -حوض بخشی -حوض مَدِر عباس - حوض نو:کوچه باقری حوض پَهی:وسط خیابان امام صادق ،در راه رفته است و به جایش حوض کلمحد باخدا (طالبی)ساخته شد که آن هم بعدأ در راه رفت. حوض محد قلی:در خیابان طالقانی 15 بود که در را ه رفت. حوض کلب ربه(کربلایی ربیع):درتعریض خیابان سعدی رفت حوض کلب قاضی:نزدیک سنگسار،پایین خیابان پاسداران حوض انبار :پهین کشمو،نزدیک جاده و خیابان سعدی خونه شیخ:بین خیابان سعدی و المهدی و نزدیک بلوار پاسداران حوض عبدی :واقع در المهدی17 حوض قربو:کوچه سابقی ها حوض ته کوچه باغ ملک:در بلوار پاسداران حوض باهوش: واقع در خیابان امام صادق حوض کزه و حوض های دیگر... ادامه دارد. |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم فروردین 1391ساعت 11:47 توسط مجید باهوش |
|
|
سالها دل طلب جام جم از ما میکرد / وان چه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است/ طلب از گمشدگان لب دریا میکرد مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش / کو به تایید نظر حل معما میکرد دیدمش خرم و خندان قدح باده به دست /و اندر آن آینه صد گونه تماشا میکرد گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم /گفت آن روز که این گنبد مینا میکرد بی دلی در همه احوال خدا با او بود/ او نمیدیدش و از دور خدا را میکرد این همه شعبده خویش که میکرد این جا/ سامری پیش عصا و ید بیضا میکرد گفت آن یار کز او گشت سر دار بلند /جرمش این بود که اسرار هویدا میکرد فیض روح القدس ار باز مدد فرماید / دیگران هم بکنند آن چه مسیحا میکرد گفتمش سلسله زلف بتان از پی چیست/ گفت حافظ گلهای از دل شیدا میکرد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 11:19 توسط مجید باهوش |
|
ملّا محمّد حسین ملک مرحوم ملّا محمّد حسین ملک (ملک نیا) فرزند مرحوم آخوند کربلایی ملّا عبّاس فرزند علی اکبر بیک یکی از معتمدین و بزرگان و اشراف قدیم شهرستان گناباد بود.که در سرتراز زندگی می کرد. ایشان از اهل علم و معرفت بوده ودر اوایل عمر خود اهل منبر بود و فردی مومن و متعهّد و مورد احترام تمام مردم بوده است . در ایّام محرّم بنابر وظیفه ی مذهبی و شرعی خود برمنبر می رفت و روضه می خواند . به علّت داشتن سواد کافی بعدها وارد مشاغل دولتی گردید و مدّتی در اداره ی مالیه و بعد در اداره ی ثبت اسناد و املاک مشغول به کار شد و چندین دوره هم رییس انجمن شهر گناباد بود و مشکلات و گرفتاری های مردم را بر طرف می نمود و ایشان از تمکن مالی زیادی برخوردار بود و از مالکین معروف بوده و کمک های زیادی به بعضی از افراد مستنمد نمود. همچنین برای عدّه ی بسیار زیادی از مردم که به نان شب خود محتاج بودند شغل و کار ایجاد می نمود تا معطل و بیکار نباشند و از دسترنج خود بهره ببرند. مرحوم محمّد حسین ملک در سال 1336 در ماه محرّم چشم از جهان فروبست .آرامگاهش در قبرستان آقا سید ابراهیم قرار دارد.مرحوم ملک داماد شیخ داوود الذاکرین واعظ معروف گناباد بوده و داوود الذاکرین برادر آخوند ملّا عبّاس بوده است که هر دو از واعظان و عالمان معروف زمان بوده اند .مرحوم ملک دارای یک پسر به نام عبّاس بود که در جوانی فوت نمود و پنج دختر داشت که همگی دارفانی را وداع کرده اند نوادگانش هم اکنون در شهرهای مختلف اغلب دارای مراتب علمی بالایی هستند .باتشکر از آقای ناصر شاکری.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390ساعت 18:34 توسط مجید باهوش |
|
|
مثل ها
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390ساعت 15:33 توسط مجید باهوش |
|
|
اُو:آب
توفو:توفان روشنا:روشن تَوِستو:تابستان زِمِستو:زمستان بِجُی:وجین ،چیدن علف های هرز پِندِلُو:زردالو خشك كه ميان آن مغز اِستك داشته باشد اِستَك:هسته ي زردالو يا بادام و غيره خِلَشَه:چوب و هيزم براي اتش کِشتَه:برگه زردالو کولیدن:شخم زمین کشاورزی کِربَسَه:دانه انگور كه هنوز غوره نشده خِلَشور:شلوغ چوله قِزَك: مترسك شیراز:نوعی ماست چکیده . در لغت نامه دهخدا« در تداول گناباد خراسان بر ماست خیکی اطلاق می شود» میمِز:کشمش موجول :انگور خشک شده شوشِل:قنديل هاي يخ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390ساعت 15:29 توسط مجید باهوش |
|
|
ز کوی یار میآید نسیم باد نوروزی از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389ساعت 8:55 توسط مجید باهوش |
|
|
در زمان ازدواج پسران مادر پسر همرا ه چند تن از زنان بزرگ فامیل به بهانه ای به خانه دختر می روند واو را می بینند و ازاخلاق وکمالات او می پرسند وچون دختر را پسندیدند می گویند آمده ایم ببینیم پسرمان را به غلامی قبول می کنید پس از موافقت هر دو خانواده شبی را مشخّص کرده قرارمی گذارند داماد را برای بله برون(جواب وستونو) به خانه ی عروس ببرند ودر باره ی لوازم و اثاث سر عقد و مهریه مذاکره کنند ومقدمات مجلس را فراهم می کنند در این شب خانواده ی داماد حلقه ای برای عروس می آورند که در حقیقت حلقه ی نامزدی است یا به عنوان نشانی یک جفت کفش برای عروس می برند ومقداری نقل ونبات وقند وچای و حنا یا یک دست لباس در سینی مخصوصی می گذارند وبه خانه دختر می برند ودر باره مراسم مذاکره می کنند ُ
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم اسفند 1389ساعت 11:35 توسط مجید باهوش |
|
|
کسی سر بر نیارد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید نتواند که ره تاریک و لغزانست وگر دست محبت سوی کسی یازی به اکراه آورد دست از بغل بیرون که سرما سخت سوزان است نفس کز گرمگاه سینه می آید برون ابری شود تاریک چو دیوار ایستد در پیش چشمانت نفس کاینست پس دیگر چه داری چشم ز چشم دوستان دور یا نزدیک؟ مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین! هوا بس ناجوانمردانه سردست آی ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم آذر 1389ساعت 11:40 توسط مجید باهوش |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| آرشیو موضوعی |
|
منطقه تاريخي سرتراز سفره افسانه فرهنگ لغت |
|
RSS
|